سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
   RSS  Atom  خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ
اوقات شرعی

یا منیل

زندگینامه امام هادی علیه السلام (چهارشنبه 89/3/26 ساعت 2:35 عصر)


تولد امام دهم شیعیان حضرت امام علی  النقی  (ع ) را نیمه ذیحجه سال 212 هجری قمری 
نوشته اند . پدر آن حضرت ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و مادرش سمانه
از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام
ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام رسانید
و بدین مأموریت خدایی قیام کرد . نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام "
ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود . حضرت امام
هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران
امامتش 33 سال بود . در این مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام
و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب
گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ
اسلامی را امام دهم (ع ) در مدینه عهده دار بود ، و لحظه ای  از آگاهانیدن
مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی  نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و
نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت - یعنی  متوکل
عباسی
 - آنی آسایش
نداشت . به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر
دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به متوکل خلیفه زمان خود نامه ای  خصومت
آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن
حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در
شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و این همه
به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف
جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست
ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ معنویت امام
را ببینند . و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین
( = مکه
و مدینه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه
و مدینه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از این دیار بیرون بر ، که
بیشتر این ناحیه را مظیع و منقاد خود گردانیده است " . این نامه و نامه
حاکم مدینه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه علیه
دستگاه جبار عباسی است . از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر
صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو
اسلامی تربیت شدند که هر یک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای  زمان بودند ، و
بدین سان پایه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی
 ،
نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شیعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از
جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر این فرصت مغتنم در زمان
امام جعفر صادق (ع
) پیش
نیامده بود ، معلوم نبود سرنوشت این معارف مذهبی به کجا می رسید ؟ به خصوص
که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد دیگر چنین
فرصتهای وسیعی برای تعلیم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر
دستگاه عباسی دچار محدودیت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که باید
و شاید پیش نیامد
. با
این همه ، دوستداران این مکتب و یاوران و هواخواهان ائمه طاهرین - در این
سالها به هر وسیله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دینی خود ، و گرفتن
دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پیشرفت مقصود و در هم
شکستن قدرت ظاهری  خلافت به حضور امامان والاقدر می رسیدند و از سرچشمه
دانش و بینش آنها ، بهره مند می شدند و این دستگاه ستمگر حاکم و
کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پیوسته هراس داشتند و
نامه حاکم مدینه و مانند آن ، نشان دهنده این هراس همیشگی آنها بود .
دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمین ( مکه و مدینه
) ممکن است به فرمانبری از
امام (ع ) درآیند و سر از اطاعت خلیفه وقت درآورند
. بدین
جهت پیک در پیک و نامه در پی  نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد
امام هادی (ع ) را از مدینه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال
دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی  حضرت هادی (ع ) را در نزد خود
زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره
زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد
. برخی 
از بزرگان مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال - نوشته اند . پس
از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه یحیی بن هرثمه که مأمور
بردن حضرت از مدینه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهیم
طاهری از آمدن امام (ع
) به
بغداد با خبر شد ، و به یحیی بن هرثمه گفت : ای مرد ، این امام هادی فرزند
پیغمبر خدا (ص ) می باشد و می دانی  متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او
را کشت ، پیغمبر (ص ) در روز قیامت از تو بازخواست می کند . یحیی گفت : به
خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نیز در سامرا ، متوکل
کارگزاری ترک داشت به نام وصیف ترکی . او نیز به یحیی سفارش کرد در حق
امام مدارا و مرحمت کند . همین وصیف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد .
از شنیدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزید و هراسی  ناشناخته بر دلش چنگ
زد . از این مطالب که از قول یحیی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل
شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به
خوبی آشکار می گردد ، و نیز این مطالب دلیل است بر هراسی که دستگاه ستمگر
بغداد و سامرا از موقعیت امام و موضع خاص او در بین هواخواهان و شیعیان آن
حضرت داشته است . باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده
بود ، متوکل از یحیی پرسید : علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست ؟
یحیی گفت : جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی
اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم ، و چون
خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی  کردم ، جز قرآن مجید و
کتابهای علمی چیزی نیافتم . متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد ، و احساس
آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به
دستور او بر قبر منور حضرت سیدالشهداء (ع ) آب بستند و زیارت کنندگان آن
مرقد مطهر را از زیارت مانع شدند ، و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به
خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانیدند ، با این همه در برابر شکوه و هیبت
حضرت هادی (ع ) همیشه بیمناک و خاشع بود . مورخان نوشته اند : مادر متوکل
نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی  به سزا داشت . روزی متوکل مریض
شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش درماندند
. مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هدیه فرستد . در
این میان به فتح بن خاقان که از نزدیکان متوکل بود گفت : یک نفر را بفرست
که از علی بن محمد درمان بخواهد شاید بهبودی یابد . وی کسی را خدمت آن
حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذارید به اذن
خدا بهبودی  حاصل می شود . چنین کردند ، آن جراحت بهبودی یافت . مادر
متوکل هزار دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد .
اتفاقا چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به متوکل خبر
داد دینار فراوانی  در منزل علی بن محمد النقی دیده شده است . متوکل سعید
حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه
امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا
آسیبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گوید : دیدم حضرت هادی به
نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختیار
توست . آن مرد خانه را تفتیش کرد . چیزی جز آن کیسه ای که مادر متوکل به
خانه امام فرستاده بود و کیسه دیگری  سر به مهر در خانه وی نیافت ، که مهر
مادر خلیفه بر آن بود . امام فرمود : زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو
کیسه بردار و به نزد متوکل بر . این کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده
کرد . امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت پیوسته با لباس پشمینه و
کلاه پشمی روی حصیری که زیر آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع )
زندگی می کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق می فرمود . با این همه ، متوکل
همیشه از اینکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و ریاست
ظاهری  بر وی به سر آید بیمناک بود . بدخواهان و سخن چینان نیز در این امر
نقشی
  داشتند
. روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و
اموال بسیار جمع کرده و کاغذهای زیاد است که شیعیان او ، از اهل قم ،
برای او فرستاده اند " . متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از
نزدیکان او بود دستور داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به تفتیش
بپردازد . این قبیل مراقبتها پیوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در
سامره بودند - وجود داشت . و نیز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را
که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر
کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در میان بیابان وسیعی ، در
موضعی روی هم بریزند . ایشان چنین کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد
. اسم آن را تل " مخالی " نهادند آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت و حضرت
امام علی النقی ( علیه السلام ) را نیز به آنجا طلبید و گفت : شما را
اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان من را . و از پیش امر کرده بود که
لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن
بود که شوکت و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل
بیت او اراده خروج بر او نمایند " . در این مدت
20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی  ،
مستقیم و غیر مستقیم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی  امام و رفت و آمدهایی 
که در اقامتگاه امام (ع ) می شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی 
عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سید محمد - که حرم مطهر وی  در
نزدیکی سامرا ( بلد
) معروف و مزار است - یاد شده است . این نکته نیز می
رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر می زده اند
. "



  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )

  • طاقت ندارم (دوشنبه 89/2/27 ساعت 7:25 عصر)
    امروز از صبح که چشم وا کردم، یک چیز عذابم می داد، گریه های زینب ، صورت
    رنگ پریده حسن ، بی تابی های های حسین و از همه  بیشتر تنهایی علی منو رو
    داغون می کند ، ای خداااااااا چقدر سخت است امروز ....، گریه های فرشته ها
    رو می شنوی،  امروز رو هیچ کس طاقت ندارد ببیند ، امروز چه گذشت بر خاندان
    رسول الله ، دلم می خواهد فریاد بزنم ، دلم می خواهد خون گریه کنم ، مادر ،
    مادر ، مادر

    چقدر یتیمی سخت است ، چقدر بی تابی سخت است، ای خدا
    مگر چه کرده بود این بانو بر این ها ، غیر از این بود که همیشه از خود و
    بچه هایش کم می گذاشت و به این قوم می رساند ، مگر چه می خواست از اینها به
    غیر از وفاداری ، ای فاطمه ، ای رحمت للعالم ، هیچ کس و هیچ چیز جای تو را
    پر نخواهد کرد ، فاطمه برای علی دعا کن ، این قوم ظلم ها خواهند کرد بر
    علی تو ، بر عشق تو ، فاطمه ، زینب تو چه خواهد دید بعد تو ، چه غم هایی
    خواهد چشید، دلم برای مظلمومیت حسن ات کباب است، که مظلومیت او حتی در این
    زمان بیداد می کنه ، حسین  حسین حسین ، می دانستی که بوسه گاهت غرق خون
    خواهد شد

     امروز تمام فرزندان رسول الله یتیم شده اند. بچه سید بی
    قرار ند ، امروز با هر کدامشان صحبت می کردم ، صدایشان می لرزید ، نفسشان
    برید برید بود، بین صحبتهایشان آهی سوزناک می کشیدند، همشان بغضی در
    گلویشان بود، طاقت ایستادن نداشتند، می لرزیدند تا نام شما رو برایشان می
    آوردم ، مادر بچه هایت را دعا کن، شیعیانت را دعا کن که همشان یتیم شدند
    امروز ، مادر ندیدمتت ولی چشیدم محبتت را، لمس کردم دستانت را ، مادر باورت
    می شود هر بار که نامت را می آوردم تنم می لرزد ، می دانی چه می خواهم ،
    می خواهم که روز قیامت شفاعتم کنی ، مادر می دانم  که بسیار گناه کار هستم
    ولی جان علی از من رو بر نگردان ، طاقت ندارم ... به خدا طاقت ندارم نگاهت
    را از من برداری ... مادر یک عمر به شوق دیدار تو نفس کشیدم ....



  • کلمات کلیدی : یا زهرا سلام الله علیها
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )

  • میلاد امام حسن عسگری سلام الله علیها (چهارشنبه 89/1/4 ساعت 8:30 عصر)

    نام
    :
    حسن
    شهرت :
    عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق
    لقب :
    الخاص
    کنیه :
    ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع)

    نام پدر :امام
    علی النقی (ع)

    نام مادر: سوسن یا حدیثه یا سلیل

    تاریخ
    ولادت :
    هشتم  ماه ربیع الثانی سال 232 هجری
    یا 231 هجری

    محل ولادت
    :
    مدینه طیبه

    مدت امامت
    :
    6 سال

    تاریخ
    شهادت :
    هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری




    محل دفن :
    سامراء
     
    آسمان دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست
    صبح امید می سپرد که ناگاه در صبح دمی حیات بخش آفرینش، تولدی دوباره کرد و
    یازدهمین روشنگرش را به هستی بخشید. عرش به برکت میلاد جهان افروز امام عسکری
    (ع) بزم شادی گستراند. تولد او موعودی را بشارت دهنده است که ظهورش، سپیده
    دمی است به سوی روشنایی و  مرهمی  برتمامی رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و
    رسیدن ها.به امید ظهورش
    زندگینامه

    در عصر حکومت و خلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی
    العباس ،
    ابومحمد حسن بن علی، امام یازدهم از ائمه عشر (ع) و سیزدهمین
    معصوم از چهارده معصوم (ع)،
    در شهر تاریخی و پایگاه نشر اسلام
    مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام
    و از یک مادر دانشمند و پرفضیلت
    دیده به جهان گشود
    مادرش بانویی صالحه و عارفه به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل 
    بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی  می بردند .

    نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود
    که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است .

    روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی
    به سال 232 هجری بود .
    مدت کوتاه حیات امام به سه دوره تقسیم می گردد: تا چهار سال و
    چند ماهگی امام (و به قولی تا 13 سالگی) از عمر شریفش در مدینه سر برده، تا 23
    سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا می زیسته (او پدر بزرگوارش امام هادی (ع)
    در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگی می کردند و به عسگری لقب یافتند)
    و تا 29 سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولایت بر
    امور و پیشوایی بر ستون را بر عهده داشته است.

    دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد:

    1-       پنج
    سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور و مراقبت پدر بزرگوارش.

    2-      
    شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی .

    3-      
    هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق
    .




  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )

  • امیرالمؤمنین و فدک (یکشنبه 88/3/3 ساعت 3:45 عصر)
    ارتباط امیرالمؤمنین علیه‏السلام با فدک در دو دوره باید بررسی نمود:
    1- دوران مخاصمات حضرت زهرا علیهاالسلام با حکومت، درباره فدک.
    2- زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه‏السلام.
    از دوران اول، دو اقدام از اقدامات حضرت در کتب ثبت شده است [1] :
    اقدام اول: بعد از حضرت زهرا به مسجد و جواب منفی حکومت درباره فدک، امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مسجد تشریف آورد و به ابوبکر فرمود:
    ای ابابکر! چرا میراث پیامبر را از زهرا علیهاالسلام منع کردی، حال آن که در زمان خود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم، در دست زهرا علیهاالسلام بوده است.
    ابوبکر گفت: فدک بیت‏المال است، اگر فاطمه (علیهاالسلام) شاهد بیاورد که پیامبر آن را به فاطمه علیهاالسلام عطاء نموده است، برای او خواهد بود و اگر شاهد نیاورد، هیچ حقی در آن نخواهد داشت.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: آیا درباره‏ی ما، بر خلاف دستور کتاب خدا- درباره مسلمانان- حکم می‏کنید؟

    [ صفحه 153]

    ابوبکر: خیر! بر خلاف کتاب خدا عمل نمی‏کنیم.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: اگر در دست مسلمانان چیزی باشد و من ادعایی در آن کردم، از چه کسی بینه و شاهد می‏خواهی؟
    ابوبکر: حتما از تو شاهد خواهم خواست.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: پس چگونه شد که از فاطمه تقاضای بینه کردی بر چیزی که- در زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و بعد از آن- در دست او بود و مالکش بود و مسلط بر آن بود؟ [2] . تو از مسلمانان که مدعی بودند شهود نخواستی، همانگونه که اگر من، چیزی را که در دست آنهاست مدعی بودم از من تقاضای شاهد و بینه می‏کردی!
    ابوبکر که جوابی نداشت ساکت شد. در اینجا عمر به میدان می‏آید.
    عمر: ای علی! با ما گفتگو نکن، ما قدرت بر رد دلائل تو نداریم، فقط یک جمله داریم که اگر می‏توانید شاهد عادل بیاورید و گرنه فدک، بیت‏المال مسلمین خواهد بود و برای تو و فاطمه، حقی در آن نخواهد بود.

    [ صفحه 154]

    تا اینجا، امیرالمؤمنین علیه‏السلام به قانونی که برای عموم وضع شده بود، حجت را تمام کرد و کسی جوابی نداشت و خلیفه ثانی با صراحت می‏گوید: در حجت شما خللی نمی‏توانیم وارد کنیم ولی ما شاهد می‏خواهیم اگر چه مخالف کتاب خدا باشد. از این به بعد حضرت به طریق دیگر حجت را تمام می‏کند و آن شهادت ذات الهی به منزه بودن حضرت زهرا علیهاالسلام می‏باشد.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: ای ابوبکر! آیا قرآن می‏خوانی؟
    ابوبکر: آری!
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: آیا آیه «انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» [3]  درباره ما نازل شده است یا درباره غیر ما.
    ابوبکر: درباره شما نازل شده است.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: اگر چند نفر شهادت بدهند که فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم معصیتی انجام داده است، چه تصمیمی درباره او می‏گیری.
    ابوبکر: بر او حد جاری می‏کنم، چنانکه بر دیگران حد جاری

    [ صفحه 155]

    می‏نمایم.
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: اگر این کار را انجام دهی، در نزد خدا حتما از کافرین خواهی بود.
    ابوبکر: چرا!
    امیرالمؤمنین علیه‏السلام: چون اگر بر علیه فاطمه علیهاالسلام حکم جاری کنی، رد شهادت خدا نموده‏ای و آن را کنار گذاشته‏ای و شهادت مردم را در مقابل کلام خدا عمل کرده‏ای، چنانکه حکم خدا و رسول خدا را- در اینکه قرار دادند فدک را برای فاطمه علیهاالسلام- رد کردی و حال آنکه او در زمان حیات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم آن را تحویل گرفت؛ و در مقابل، قبول کرده‏ای شهادت یک عرب بیابان‏گرد بی‏فرهنگ را، و از فاطمه علیهاالسلام فدک را گرفتی.
    گمان می‏کنی که فدک بیت‏المال مسلمانان می‏باشد و حال آن که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: آوردن شاهد و بینه بر مدعی است و قسم یاد کردن بر مدعی علیه می‏باشد، تو کلام رسول خدا را در این قضاوت رد کردی.
    سر و صدای مردم بلند شد و بعضی بر ابوبکر اعتراض کردند و گفتند: بخدا علی علیه‏السلام راست می‏گوید؛ و چون هدف امیرالمؤمنین علیه‏السلام فقط بیان حقایق بود، از مسجد خارج شد [4] .
    در این گفتگوی کوتاه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر آنها اتمام حجت نمود.

    [ صفحه 156]

    و بر مسلمانان و تاریخ، حقایق را آشکار کرد.
    بعد از اتمام این مجلس، در خانه‏ای اجتماع کردند و گفتند: اگر این گونه باشد، علی کار را از دست ما خارج خواهد نمود و چاره‏ی کار را قتل (ترور) امیرالمؤمنین علیه‏السلام دانستند و خالد بن ولید را، مامور این کار نمودند. اما ترور نافرجام ماند [5] ؛ جریان ترور را اهل سنت نیز نگاشته‏اند.
    اقدام دوم: حضرت نامه‏ای به ابوبکر می‏نویسند به این مضمون:
    «امواج متلاطم را به وسیله‏ی قدرت کشتیهای نجات (پیامبر و خاندان او) شکافتید و معیارهای فخر را، در جمیع گروههای اهل فریب، زمین زدید و از نور نورها (پیامبر صلی اللَّه علیه و آله) طلب نور کردید. و سپس تقسیم کردید میراث نیکوکاران پاک را، و به دوش کشیدید سنگینی گناهان را، به غصب کردن هدیه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برگزیده به زهرا علیهاالسلام.
    شما را می‏بینم که دست و پا می‏زنید در کوری و گمراهی، مانند: شتر آسیاب که در آسیاب رفت و آمد می‏کند.
    به خدا سوگند اگر اجازه داده می‏شد به چیزی که به آن علم ندارید، سرهای شما را از بدن‏های شما درو می‏کردم، مانند دانه‏های درو شده به واسطه‏ی شمشیرهای تیز آهنین؛ و می‏کندم جمجمه‏های شجاعان شما را، چنان که چشمان شما درآید و وحشت کنند بدگویان

    [ صفحه 157]

    و سعایت کنندگان شما.
    شما از آن روز که مرا شناختید شکننده‏ی لشکرها، و نابود کننده‏ی دسته‏های انبوه، و از بین برنده‏ی کثرتهای شما، و خاموش کننده‏ی صداهای شما و شمشیرکش دورانها بوده‏ام، آن هنگام که شما در گوشه‏ی خانه‏هایتان خزیده بودید؛ و من همان رفیق دیروز شما هستم (یعنی همان قدرت و شجاعت هست ولی مامور به صبرم).
    سوگند به جان پدرم! دوست نداشتید که در بین ما خلافت و نبوت جمع شود، چرا که یادآور می‏شدید کینه‏های «بدر» و خونهای «احد» را.
    آگاه باشید! اگر بگویم خداوند چه عذابی برای شما آماده نموده است، استخوانهای پهلوی‏تان از لرزش ترس، داخل شکمهای شما خواهد شد؛ اما اگر بگویم می‏گویند: علی حسادت ورزید، و اگر ساکت شوم گفته می‏شود علی از مرگ ترسید؛ هر دوی اینها از علی دور است دور.
    آیا این حرفها درباره‏ی من گفته می‏شود؟! و حال آنکه با مرگ مأنوس هستم که تو گوئی الان مرده‏ام، من کسی هستم که داخل دهان مرگ می‏شدم در شبهای تاریک، حمل می‏کردم دو شمشیر سنگین و دو نیزه طولانی را، و در هم شکننده‏ی پرچمها بودم در هنگام ناله‏های کینه (شدت خشم)، و بر طرف کننده‏ی غم و غصه‏ها بودم از بهترین خلق (پیامبر صلی اللَّه علیه و آله)، و بالاتر از این به خدا سوگند! علی بن ابی‏طالب از

    [ صفحه 158]

    طفلی که مأنوس به پستان مادر می‏باشد بیشتر به مرگ انس دارد؛ گریه کنند بر شما عزاداران!
    اگر آشکار می‏کردم چیزهائی که خداوند درباره شما فرموده است، مضطرب و لرزان می‏شدید همچون لرزش طناب در چاه بلند، و خارج می‏شدید از خانه‏ها برای فرارکردن، و بدون هدف می‏رفتید (یعنی از شدت اضطراب عقل و تدبیر را از دست می‏دادید).
    ولی آسان می‏شود بر من آنگاه که خداوند را ملاقات کنم با دستانی کوتاه و عاری از لذتهای شما، خالی از چیزهایی که برای خود آماده کردید.
    دنیای شما در نزد من نیست، مگر مثل ابری که رفته رفته بالا رود و غلیظ و استوار شود، اما بعد قطعه قطعه گردد و آنگاه آسمان روشن شود و اثری از ابر نباشد (دنیا نیز ناگهان چون ابر به آسانی و سرعت از دست انسان گرفته می‏شود).
    آرام باشید! به زودی آشکار خواهد شد برای شما غبار و تیرگی، و آثار تلخ اعمال خود را خواهید دید، و ثمر آنچه را کاشته‏اید- سم قطعه قطعه کننده و زهر کشنده- درو خواهید نمود.
    کافی است خداوند برای حاکم بودن، و رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم برای حمایت کردن از ما و برای دشمنی کردن با شما، و قیامت برای توقف (و جواب پس دادن نسبت به اعمال).
    و خداوند دور از رحمت خود نمی‏کند در قیامت غیر شما را،

    [ صفحه 159]

    و بدبخت و نابود نمی‏کند غیر از شما را، و سلام بر کسانی که تابع هدایت شدند».
    این نامه به دست خلیفه رسید؛ با خواندن آن وحشت او را فراگرفت؛ مهاجر و انصار را از مضمون نامه مطلع کرد و از آنها کمک خواست.
    کلمات خلیفه مفصل است، اما یک جمله از آن این است:
    «به خدا قسم! استعفا کردم از حکومت، پس قبول نشد و عزل کردم خودم را ولی پذیرفته نشد، همه اینها برای ترس از خشم علی بود و برای فرار از جنگ با علی، مرا چه به علی ابن ابی‏طالب (من کجا و او کجا)، آیا کسی با او جنگ نمود که بر او مسلط شود؟!». [6] .
    این دو اقدام حضرت امیر علیه‏السلام چنانکه مطالعه نمودید، اثر عجیبی گذاشت، بوسیله سخنرانی مردم به حرکت افتادند و بوسیله نامه، ابوبکر به وحشت افتاد؛ اما چون مصلحت در صبر بود حضرت از این حرکتها استفاده‏ای نکرد، جز تبیین حق خود در مورد فدک و خلافت و این نشانه‏ای است برای کلام حضرت که می‏فرمود: «اگر پیمانم با رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم نبود، می‏دید چه کسی ضعیف و بی‏یاور است».
    اما در دورانی که حضرت به خلافت رسید، فدک را به فرزندان فاطمه علیهاالسلام تحویل نداد و این مسأله باعث شده است که مردم از ائمه اطهار علیهم‏السلام در رابطه با آن، سوال کنند.

    [ صفحه 160]

    از امام صادق علیه‏السلام سؤال شد: آنگاه که علی علیه‏السلام به حکومت رسید، چرا فدک را پس نگرفت؟
    حضرت فرمود: «به جهت اقتداء به حضرت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم، وقتی که مکه فتح شد عقیل خانه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم را در غیاب حضرت فروخته بود، به ایشان عرض کردند: ای پیامبر خدا! آیا خانه خود را مطالبه نمی‏کنی؟ حضرت فرمودند: آیا عقیل برای ما خانه‏ای باقی گذاشته است؟ ما خاندانی هستیم که برنمی‏گردانیم چیزهائی که به ظلم از ما گرفته شده است. به همین جهت علی علیه‏السلام وقتی به حکومت رسید، فدک را برنگرداند.» [7] .
    امام رضا علیه‏السلام در جواب این سوال فرمود:
    «ما خاندانی هستیم که فقط خداوند از حقوقی که به ما ظلم شده است انتقام می‏گیرد. و ما ولی مؤمنان هستیم و برای آنها حکم می‏کنیم و حقوقشان را از ظالمان می‏گیریم. ولی حقوق خود را از کسانی که به ما ظلم کرده‏اند نمی‏گیریم». [8] .
    در این دو روایت علت ترک فدک را، بی‏اعتنائی به مال می‏توان یافت و این دلیل است بر اینکه هدف حضرت زهرا علیهاالسلام مالیت فدک نبود، بلکه مقصود مبارزه با ظالم و حکومت وقت بوده است. «مال را اعتنائی نداریم و نمی‏گیریم اما در مقابل ظالم ایستادگی می‏کنیم».

    [ صفحه 161]

    محمد بن اسحاق می‏گوید: از امام باقر علیه‏السلام سوال کردم: امیرالمؤمنین علیه‏السلام وقتی به خلافت رسید، نسبت به سهم خویشان پیامبر از خمس، چه تصمیمی گرفت؟
    حضرت فرمود: آن را مثل ابوبکر و عمر، جزء بیت‏المال قرار داد.
    عرض کردم: چرا؟! در حالی که شما می‏گوئید: سهم «ذی‏القربی» برای خاندان پیامبر است.
    فرمود: بخدا قسم خاندان پیامبر چیزی نمی‏گویند مگر مطابق نظر پیامبر.
    عرض کردم: چه چیز مانع علی علیه‏السلام بود.
    فرمود: علی علیه‏السلام دوست نمی‏داشت (در رابطه با چیز که سودش به خاندان خودش می‏رسید) مردم بگویند: علی مخالفت ابوبکر و عمر نمود. [9] .
    در این خبر علت عدم رجوع به سهم ذی‏القربی از خمس، جو حاکم بر زمان بود، اگر چه امیرالمؤمنین علیه‏السلام در بعضی امور، از مخالفت ابوبکر و عمر ابائی نداشت، چنانکه می‏بینیم دستور به تساوی دریافتی مسلمانان از بیت‏المال فرمود. [10]  حتی تبعیضاتی که بود مانند حقوق همسران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، همه را مساوی مسلمانان دیگر قرار

    [ صفحه 162]

    داد.
    اما در این مورد (فدک)، چون حق بنی‏هاشم است به رویه‏ی گذشته، آن را جزء بیت‏المال قرار داد؛ چرا که نگویند: علی علیه‏السلام چون به حکومت رسید، در امور مالی خاندان خود وسعت داد و بر خلاف ابوبکر و عمر سهم «ذی‏القربی» و یا فدک و اموال دیگر را برگرداند و این وسیله‏ای شود تا بر علیه او جوسازی کنند و مردم ساده‏لوح نیز از او جدا شوند که خود در جای دیگر می‏فرماید:
    «حاکمان قبل از من اعمالی مخالف رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم انجام داده‏اند و در مخالفت کردن با حضرت تعمد داشتند، عهد او را نقض کردند و سنت او را تغییر دادند.
    اگر من مردم را مجبور به ترک بدعتها کنم و همه‏ی احکام و سنت‏های زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را برگردانم، لشکریان از من جدا خواهند شد و با عده‏ای از شیعیان صلی اللَّه علیه و آله- که مقام مرا می‏دانند و امامت مرا از کتاب خدا و سنت رسول خدا پذیرا شده‏اند- تنها خواهم ماند.
    بدانید اگر مقام ابراهیم را به جایی که پیامبر گذاشته بود برگردانم و فدک را به ورثه فاطمه علیهاالسلام تحویل دهم... مرا تنها خواهند گذاشت...» [11] .

    [ صفحه 163]



  • کلمات کلیدی : امیرالمؤمنین، فدک، فاطمه الزهرا، شاهد
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )

  • آتش در حریم! (دوشنبه 88/2/21 ساعت 4:4 عصر)


    سرسختی علی (ع) و تبلیغات فاطمه (ع) دشمن را به وحشت انداخت، آنان با دست‏پاچگی، عملی را مرتکب شدند، که جز سند محکومیت در دادگاه تاریخ پیامد دیگری را بدنبال نداشت.
    ابن‏قتیبه دینوری از مورخین بزرگ اهل سنت گزارش می‏کند که: عمر نزد ابابکر آمد و گفت: آیا این مخالف بیعت، علی را دستگیر نمی‏کنی؟
    ابوبکر به غلامش قنفذ فرمان داد که نزد علی برو و وی را پیش من فراخوان. قنفذ نزد علی رفت. علی فرمود: برای چه آمده‏ای.
    قنفذ: جانشین رسول خدا تو را فراخوانده است.
    علی: (جانشین رسول خدا؟!) چه زود بر رسول خدا دروغ بافتید؟
    قنفذ پیام علی را رساند و ابوبکر سخت گریست.



    عمر دوباره گفت: این متخلف را به خود وامگذار.
    ابوبکر: قنفذ! دوباره نزد علی برو و بگو جانشین رسول خدا تو را برای بیعت دعوت می‏کند.
    قنفذ، مأموریت را انجام داد.
    علی با صدای بلند فرمود: سبحان‏الله ابوبکر مدعی چیزی است که از او نیست.
    قنفذ پیام علی را به ابوبکر رساند، و وی سخت گریست.
    عمر بپاخاست، گروهی [1]  نیز بدنبال وی راه افتادند تا به خانه فاطمه رسیدند، درب را کوبیدند، فاطمه چون صدای آنها را شنید، با صدای بلند فریاد کشید: «یا ابت یا رسول‏الله ماذا لقینا بعدک من ابن‏الخطاب و ابن ابی‏قحافه» ای پدر! ای رسول خدا! بعد از تو از پسر خطاب و پسر ابی‏قحافه چه مشکلاتی بر ما تحمیل شد.
    چون جماعت ناله و گریه فاطمه را شنیدند تحت تأثیر قرار گرفتند و گریه‏کنان بازگشتند، چه نزدیک بود قلبهای آنان بازایستد و جگرشان پاره پاره شود. تنها گروه اندکی با عمر ماندند...» [2] .
    ابن‏قتیبه در گزارشی دیگر می‏گوید: «(چون عمر به درب خانه فاطمه آمد) ساکنین خانه را خواست اما آنان از بیرون آمدن سرباز



    زدند، عمر هیزم طلبید و گفت: «والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لا حرقنها علی من فیها: به خدایی که جان عمر در دست اوست یا از خانه بیرون می‏آید یا خانه را با ساکنینش به آتش می‏کشم. به او گفته شد در این خانه فاطمه است. گفت: هر که می‏خواهد باشد!...» [3] .
    فاطمه فریاد زد: «یابن الخطاب؟ اجئت لتحرق دارنا؟ [4]  اتخرق علیا و ولدی؟» [5]  آیا آمده‏ای تا خانه ما را آتش بزنی؟ آیا علی و بچه‏هایم را می‏خواهی به آتش بکشی؟
    ___________________


  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )

  • آتش در حریم! (دوشنبه 88/2/21 ساعت 3:43 عصر)


    سرسختی علی (ع) و تبلیغات فاطمه (ع) دشمن را به وحشت انداخت، آنان با دست‏پاچگی، عملی را مرتکب شدند، که جز سند محکومیت در دادگاه تاریخ پیامد دیگری را بدنبال نداشت.
    ابن‏قتیبه دینوری از مورخین بزرگ اهل سنت گزارش می‏کند که: عمر نزد ابابکر آمد و گفت: آیا این مخالف بیعت، علی را دستگیر نمی‏کنی؟
    ابوبکر به غلامش قنفذ فرمان داد که نزد علی برو و وی را پیش من فراخوان. قنفذ نزد علی رفت. علی فرمود: برای چه آمده‏ای.
    قنفذ: جانشین رسول خدا تو را فراخوانده است.
    علی: (جانشین رسول خدا؟!) چه زود بر رسول خدا دروغ بافتید؟
    قنفذ پیام علی را رساند و ابوبکر سخت گریست.



    عمر دوباره گفت: این متخلف را به خود وامگذار.
    ابوبکر: قنفذ! دوباره نزد علی برو و بگو جانشین رسول خدا تو را برای بیعت دعوت می‏کند.
    قنفذ، مأموریت را انجام داد.
    علی با صدای بلند فرمود: سبحان‏الله ابوبکر مدعی چیزی است که از او نیست.
    قنفذ پیام علی را به ابوبکر رساند، و وی سخت گریست.
    عمر بپاخاست، گروهی [1]  نیز بدنبال وی راه افتادند تا به خانه فاطمه رسیدند، درب را کوبیدند، فاطمه چون صدای آنها را شنید، با صدای بلند فریاد کشید: «یا ابت یا رسول‏الله ماذا لقینا بعدک من ابن‏الخطاب و ابن ابی‏قحافه» ای پدر! ای رسول خدا! بعد از تو از پسر خطاب و پسر ابی‏قحافه چه مشکلاتی بر ما تحمیل شد.
    چون جماعت ناله و گریه فاطمه را شنیدند تحت تأثیر قرار گرفتند و گریه‏کنان بازگشتند، چه نزدیک بود قلبهای آنان بازایستد و جگرشان پاره پاره شود. تنها گروه اندکی با عمر ماندند...» [2] .
    ابن‏قتیبه در گزارشی دیگر می‏گوید: «(چون عمر به درب خانه فاطمه آمد) ساکنین خانه را خواست اما آنان از بیرون آمدن سرباز



    زدند، عمر هیزم طلبید و گفت: «والذی نفس عمر بیده لتخرجن او لا حرقنها علی من فیها: به خدایی که جان عمر در دست اوست یا از خانه بیرون می‏آید یا خانه را با ساکنینش به آتش می‏کشم. به او گفته شد در این خانه فاطمه است. گفت: هر که می‏خواهد باشد!...» [3] .
    فاطمه فریاد زد: «یابن الخطاب؟ اجئت لتحرق دارنا؟ [4]  اتخرق علیا و ولدی؟» [5]  آیا آمده‏ای تا خانه ما را آتش بزنی؟ آیا علی و بچه‏هایم را می‏خواهی به آتش بکشی؟
    ___________________


  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )

  • حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایى در شرح آن (سه شنبه 87/12/27 ساعت 1:30 عصر)

    حسین على ترکمانى

    در کتاب کمال الدین و تمام النعمة (باب 28) از محدث حلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت زهرا(س) آمده است که در آن لوح به نام و تعداد امامان(ع) اشاره شده است.1 در این مقالْ سه حدیث را یادآور مى شویم و سپس به توضیح حدیث لوح مى پردازیم.

    حدیث اول

    در روایت اول بر اساس نقل ابو بصیر چنین گزارش شده است:
    «امام صادق(ع) فرمود: پدرم محمدبن على الباقر(ع) روزى به جابربن عبدالله انصارى گفت: جابر! سخنى با تو داشتم چه موقع فارغ بال مى شوى تا درباره موضوعى با تو سخن گویم؟ جابر به حضرت عرض کرد: هر وقت شما اراده کنید.»
    فرصتى پیش آمد و امام با جابر خلوت نمود و به گفتگو پرداختند. در این گفتگو امام از جابر خواست تا آنچه را که در جریان مشاهده لوحى که در دست جده اش حضرت فاطمه(س) دیده بود براى او بازگو کند و او را از آنچه حضرت فاطمه(س) از مطالب مکتوب در لوح به او خبر داده، آگاه کند.
    جابر پاسخ داد: «شهادت مى هم که روزى در ایام حیات رسول الله(ص) مادرت فاطمه(س) را ملاقت کردم تا ولادت حسین [بن على(ع)] را به او تبرک بگویم که در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم که گمان کردم زمرّد است؛ در آن لوح، کتاب سفیدى را که به درخشندگى خورشید بود مشاهده کردم. به آن حضرت عرض کردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست [و از کجا آمده است]؟
    فاطمه(س) فرمود: «این لوحى است که خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى(ص) اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین(ع)] و نام اوصیا و امامانى که از نسل فرزندم [حسن(ع)] هستند ذکر شده است. پدرم رسول الله (ص) آن را به من بخشیده است تا با نگاه کردن در آن دلم شاد شود».
    جابر آنگاه ضافه نمود: «سپس مادرت فاطمه(س) آن لوح را در اختیار من قرار داد سپس آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم]».
    امام صادق(ع) در ادامه روایت مى فرماید:
    «آنگاه پدرم به جابر فرمود: جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى کنى؟ جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازک آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود: جابر! حال به صحیفه اى که در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم. جابر به نسخه اى که در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از کلام امام با حرفى از صحیفه اى که در دست جابر بود مخالف نبود.
    پس از آنکه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم که آنچه در صحیفه نزد فاطمه(س) دیدم همین بود که شما خواندید، اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

    بسم اللّه الرحمن الرحیم
    این کتابى است از سوى خداوند شکست ناپذیر و حکیم به محمد[ص] نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.
    اى محمد[ص] اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شکرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انکار نکن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ درهم کوبنده جباران و خوار کننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم که جز من الله و معبودى نیست. هر که به فضل کسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت که احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش کن و بر من توکّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نکردم و رسالت او را تکمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینکه براى او وصى یى قرار دادم.
    [اى محمد(ص)] تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم. بعد از پایان دوره [حیات و امامت] پدرش [على (ع)] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین کسى است که شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و کمال را با او همراه کردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدکاران را به سزاى اعمال خوش مى رسانم.
    اولین فرزند و عترت حسین[ع]، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است. پس از او فرزندش که شبیه و همنام جدش است محمد، شکافنده علم الهى و معدن حکمت اوست. بزودى تردید کنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاک خواهند شد؛ هرکس به او [و مکتب او] باز گردد، گویى به من [و دین من] باز گشته است.
    سخن حق از من است: سوگند مى خورم که منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن که بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد، سپس فتنه کور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى[ع] کنار خواهم زد؛ چرا که سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.
    [اى محمد به خلق بگو] اگر کسى یکى از حُجج مرا انکار کند، نعمتى را که داده ام انکار نموده است و هر که آیه اى از کتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انکارگر، آن زمان که دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر(ع)] به پایان رسد.
    آگاه باشید! هر که هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انکار نموده است. علىّ [بن موسى(ع)] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متکبر او را مى کشد و در شهرى که عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.
    سخن حق آن است که من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على بن موسى الرضا(ع)] وارث علم و دانش من و معدن حکمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [منسوبان او] که جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم [پس از او] فرزندش على[بن محمدبن على بن موسى الرضا(ع)] دوست و یاورم را سعادتمند کردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على بن محمد] را بر خواهم آورد که دعوت کننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است. آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد(ع)] که رحمت واسعه براى جهانیان است تکمیل خواهم نمود. قدرت و کمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد که دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرک، سرافکنده گشته و به آتش کشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اکناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاکت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.
    آنان بحقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه کور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حرکتهاى ظریف و پنهان [معاندان دین الهى] کشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

    حدیث دوم

    در روایت دوم بخشى از مضمون حدیث اول توسط امام باقر(ع) براى جابر جعفى نقل شده که آن امام همام به نقل از جابربن عبدالله انصارى چنین مى فرماید:
    « جابربن عبدالله انصارى گفت: روزى به منزل مولایم فاطمه(س) واردشدم پیش او لوحى دیدم که از شدت روشنایى آن، چشم خیره مى شد. در آن لوح نام دوازده نفر به چشم مى خورد. سه اسم روى لوح، سه اسم داخل لوح، سه اسم در پایان لوح و نام سه نفر دیگر در کنار لوح بود.
    به آن حضرت عرض کردم: «اینان نام چه کسانى است»؟ آن حضرت فرمود: «اینها نامهاى اوصیا [پیامبر(ص)] است. اولین آن نام پسر عمویم ویازده نفر دیگر نام فرزندانم است که آخرین آنان قائم [آل محمد(ع)] است». آنگاه جابر اضافه کرد که در آن لوح نگریستم در سه جاى آن نام محمد، محمد، محمد را دیدم و در چها جاى دیگر آن نوشته شده بود: على، على، على، على.

    حدیث سوم

    شیخ صدوق به نقل از اسحاق بن عمار حدیثى از امام صادق(ع) نقل مى کند که:
    «امام خطاب به وى فرمود: اسحاق، آیا میل دارى تو را بشارتى دهم؟ اسحاق گفت: جانم فداى تو باد اى فرزند رسول خدا، آرى، دوست دارم خبر را بشنوم.
    حضرت فرمود: نزد ما صحیفه اى است که با املاى رسول خدا(ص) و خط امیرالمؤمنین على(ع) نوشته شده است. درآن صحیفه چنین آمده است:
    بسم الله الرحمن الرحیم، هذا کتاب من اللّه العزیز الحکیم،…آنگاه حدیث را تا پایان طبق شرحى که در حدیث اول آمد، ذکر نمود.

    توضیح حدیث:1 ـ حدیث لوح از معروفترین احادیث شیعه است که محدثان با استناد به آن مطالب قابل توجهى را اثبات نموده اند از جمله:

    الف ـ شیعه در زمان حیات پیامبر(ص) به نگارش و تدوین حدیث اهتمام ورزید، نخستین کتاب حدیث که در تاریخ حدیث شیعه شکل گرفت بنا به اظهار برخى محدثان، حدیث لوح فاطمه(س) و پس از آن مصحف فاطمه(س) و پس از آن صحیفة الجامعة على(ع) است. این در حالى است که اهل تسنن به دلایلى از جمله نشر احادیث بى پایه اى مبنى بر ممنوعیت کتابت حدیث در زمان پیامبر(ص) در قرن اول هجرى، از نگارش حدیث خوددارى نمودند و با روى کار آمدن عمربن عبدالعزیز (98 ـ 101 هـ) اجازه کتابت و تدوین حدیث به آنان داده شد.
    از صحیفه جامعه امیرالمؤمنین(ع)، کتاب على(ع)، صحیفه فاطمه(س) و حدیث لوح که از نخستین آثار منظوم و مکتوب حدیث در تاریخ اسلام است، در منابع مهم حدیثى شیعه و اهل سنّت نام برده شده است:
    ـ بصائر الدرجات فى المقامات و فضائل اهل البیت، ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار (م 290 هـ)، تصحیح، میرزا محسن کوچه باغى، [بى جا]، ص135 ـ 170؛ فضائل اهل البیت المسمى بـ بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار، تصحیح: کوچه باغى، بیروت، مؤسسة النعمان، ص138 ـ 170،
    ـ کتب اربعه:2
    الکافى، محمد بن یعقوب کلینى (م329هـ)،
    من لایحضره الفقیه، ابو جعفر محمد بن على بن بابویه قمى شیخ صدوق ـ (م381 هـ)،
    تهذیب الاحکام فى شرح المقنعة للشیخ المفید، ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م 460 هـ)،
    الاستبصار فیها اختلف من الاخبار، شیخ طوسى.
    ـ رجال النجاشى، ابوالعباس احمد بن على نجاشى (م450 هـ)، تحقیق: سید موسى شبیرى زنجانى، قم، انتشارات اسلامى، ص360.
    ـ منابع حدیثى اهل سنّت:3
    مسند احمد بن حنبل (م241هـ)،
    صحیح بخارى (م256 هـ)،
    سنن ابن ماجه (م275 هـ)،
    سنن ابى داود (م275 هـ)،
    سنن نسایى (م303 هـ).
    در اصول کافى4 روایتى است که گزارش مى دهد، اصحاب امام صادق(ع) از آن حضرت درباره مصحف فاطمه(س) سؤال مى کنند و امام وجود آن را تایید مى کند و درباره آن سخن مى گوید.

    ب . راوى حدیث لوح، جابر بن عبداللّه انصارى است که پس از رؤیت حدیث در نزد فاطمه(س) از روى آن نسخه اى نوشت و همانطور که قبلاً بیان شد براى امام باقر(ع) نقل نمود.5

    2 ـ درباره نابینا بودن جابر بن عبدالله و چگونگى رؤیت حدیث لوح و استنساخ آن، مصحح کتاب کمال الدین و تمام النعمه جناب استاد على اکبر غفارى توضیحى به شرح زیر دارد:
    باید اظهار داشت جابر پس از زیادت اربعین در مدینه به ملاقات امام محمد باقر(ع) رسید. گفته شده است جابر هنگام زیارت اربعین نابینا بوده چگونه امکان داشت حدیث لوح و صحیفه فاطمه(س) را ببیند.

    در این باره دو پاسخ مطرح مى شود:

    یک . جریان رسیدن جابر به مزار امام حسین(ع) و سراسیمه شدن او و افتادن او برقبر حسین بن على(ع) که عطیه، یار و همراه دانشمند جابر تعریف نموده، هیچ گونه دلالتى بر نابینایى جابر نمى کند بلکه دلالت بر آن دارد که جابر بر اثر حزن و اندوه که در شهادت امام حسین(ع) بر او عارض شده و گریه هاى فراوانى که بر این مصیبت نمود ـ خصوصاً هنگام تلاش و جستجو به دنبال کشف مزار حسین(ع) ـ چشمان او اشک آلود و تار شده، به گونه اى که اطراف خودرا دقیق نمى دید.

    دو . اگر خبر نابینا بودن جابر صحت داشته باشد، نابینایى در اواخر عمر او انفاق افتاد و هنگام تشرف به حضور صدیقه طاهره فاطمه الزهراء(س) بینا بوده است و صحیفه را دیده و از حضرت درباره مطالب آن سؤال نموده و آن را نوشته است.

    3 ـ جابر در سن نود و چهار سالگى بین سالهاى 74 تا 78 هجرى در مدینه وفات یافت.
    ابن قتیبه فوت او را در سال 78، ابن سعد فوت جابر را به سال 73 و ابن عبدالبر به سال 74 و به روایت دیگر سال 77 گزارش نموده است. در هر حال فوت جابر قبل از وفات امام محمد باقر(ع) بوده است. ولادت امام صادق(ع) سال 83 هجرى و وفات امام باقر(ع) سال 114 هجرى بوده است.
    جابر از آخرین اصحاب پیامبر(ص) بود که عمر طولانى یافت و با علم غالب مى توان وفات او را پس از فوت دیگر اصحاب پیامبر(ص) دانست.

    4 ـ در ظاهر چنین به نظر مى رسد که امام باقر(ع) تا قبل از ملاقات جابر و استماع حدیث لوح از جابر، از وجود این حدیث بى اطلاع بوده، امّا همان طور که در پایان حدیث تصریح دارد، امام به جابر فرمود:
    یا جابر انظر انت فى کتابک لاقرأة انا علیک، فنظر جابر فى نسخته فقرأ علیه ابى (ابو جعفر محمد بن على بن الحسین) فوالله ما خالف حرف حرفاً.نکته دیگر آنکه صحیفه فاطمه(س) و صحیفه جامعه امیرالمؤمنین(ع) به عنوان میراث امامت پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در اختیار امام حسن(ع) و سپس در اختیار امام حسین(ع) و آنگاه دست بدست در اختیار ائمه بعد قرار گرفت و در موارد ضرورى، ائمه هنگام نقل حکم خاصى آن را مى گشودند و جواب پرسشهاى اصحاب خود را مى دادند. گفته شده است که طول صحیفه جامعه هفتاد ذراع (سى و سه متر) و ضخامت آن در هنگام بسته بودن و پیچیده بودن باندازه ضخامت ران شتر دو کوهانه بوده است.6
    قطعاً امام باقر(ع) از حدیث لوح اطلاع داشته و علاوه برآن حضرت، جابر نیز افتخار استماع ونقل حدیث لوح را به دست آورد و قطعاً به عنوان دلیلى روشن در تأیید امامت ائمه اطهار(ع) مسلمانان آن دوره را از مضمون آن آگاه ساخته است.

    5 ـ مهمترین موضوعاتى که حدیث لوح، به آن دلالت دارد عبارت است از:

    1 . تنصیص به امامت ائمه اثنى عشر(ع).

    2 . پیش بینى برخى حوادث که همزمان با حیات ائمه اتفاق خواهد افتاد. از جمله علم امام، چگونگوى شهادت امام، محل شهادت امام و نوع برخوردهاى مخالفان و معاندان با امام.

    3 . توصیف خصوصیات ظاهرى و معنوى امام مهدى(عج) و بیان وضعیت سیاسى، اجتماعى و فرهنگى عصر ظهور و نیز وقایع و اصلاحات اجتماعى که پس از ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد.

    4 . تمام امامان روح واحدى هستند در کالبدهاى مختلف. اهداف آنان منطبق بر یکدیگر و عالى ترین مقصد آنان سعادت بشر از طریق پرستش صحیح خداى واحد و بکار بستن عقل و درایت به منظور بهبود وضعیت زندگى و رسیدن به کمال است، هرچند روش هاى عملى آنان به دلیل تنوّع و تفاوت شرایط و مقتضیات زمان و ملکان متفاوت بوده باشد. لذا راه سعادت در پذیرش امامت هر دوازده امام معصوم است. توقف بر یکى از ائمه به معناى انکار و نادیده گرفتن بقیه ائمه خواهد بود و حتى انکار امام متوقه علیه رانیز بدنبال خواهد داشت. در حدیث لوح مى فرماید:
    اِنَّ المکذّب بالثامن مکذّب بکلِّ اولیائى.
    5 . اکمال سلسله جلیله امامت به وجود حضرت حجت(ع) است و لذا فرموده است:
    ثم اکمل ذلک بابنهِ رحمة للعالمین علیه کمالُ موسى وبهاءُ عیسى وصبرُ ایوبٍ…کمال هر چیزى رسیدن به مرحله اى از رشد و تعالى است که در آن غرض اصلى آن موجود تحقق یابد، مثلاً این آیه شریفه که: «عذاب کامل بدکاران در روز رستاخیز داده مى شود»7، این نکته را را خاطر نشان مى سازد که کمال عقوبت در قیامت است، همان طور که کمال پاداش صالحان در قیامت است.
    براساس توضیح فوق، تحقق اهداف اصلى امامتِ تام ائمه در امامت حضرت مهدى(عج) خواهد بود؛ همان طور که امامت حضرت امیرالمومنینِ على(ع) اکمال رسالت رسول اللّه(ص) است: اَلْیومَ اکملتُ لکُم دینکم واَتْمَمْتُ علیکم نعمتى…؛8 چنانکه مى دانیم مفسّران و مورخان بسیارى از عامه و خاصه نزول آیه فوق را در واقعه حجة الوداع و معرفى امام على (ع) به عنوان وصى و خلیفه پیامبر و امام مسلمانان مى دانند.
    امامت حضرت مهدى(ع) چه در غیبت صغرا و چه در غیبت کبرا، تکمیل کننده و به ثمر رساننده امامت یازده امام پیشین(ع) است.

    6 . امامت حضرت مهدى(عج) فقط مخصوص مسلمانان یا شیعیان نیست بلکه امامت آن حضرت رحمت گسترده اى است که همه مردم را فرا مى گیرد. در حدیث لوح از وجود آن حضرت به رحمه للعالمین تعبیر شده است و در سایه حکومت و امامت ایشان همه مستضعفان به حقوق خود مى رسند؛ حق همه افراد از غاصبان ستانده و به ایشان بازگردانده مى شود:
    المُلکُ یَوْمَئذٍ الْحَقُّ لِلرَّحمنِ.
    7 . حدیث لوح را علاوه بر شیخ صدوق، شیخ کلینى در کافى، نعمانى درالغیبة، علامه مجلسى در بحار الانوار و دیگران نیز نقل کرده اند.

    8 . هنگامى که جابر بن عبدالله چگونگى رنگ صحیفه اى را که نزد فاطمه(س) بود، براى امام باقر(ع) توصیف مى کرد گفت:
    و رأیتُ فى یدها لوحاً اخضر ظننتُ اَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ.فیض کاشانى در کتاب شافى پس از نقل حدیث لوح، در تعریف کلمه اخضر مى گوید:
    لوح اخضر از عالم ملکوت برزخى رسیده بود و سبز بودن رنگ لوح کنایه از سفید و روشن بودن نور عالم جبروت و آمیخته شدن به رنگ سیاه عالم ماده یا عالم شهادت است، امّا نوشته هاى این لوح، سفید است، زیرا این نوشته ها از عالم اعلى که نور محض است فرستاده شده بود.9

    9 . در آغاز حدیث لوح وجود شریف پیامبر اکرم(ص) توصیف به حجاب شده است:
    هذا کتاه من اللهِ العزیز الحکیم لِمحمَّدٍ نبیّهِ ونورهِ وحِجابِه وسفیره…علامه مجلسى درباره حجاب بودن پیامبر(ص) توضیحى دارد:
    کلمه و وصف «حجاب» از این جهت بر رسول الله(ص) اطلاق شده است که آن حضرت واسطه بین خداوند و خلق بوده است، یا به این اعتبار که رسول الله(ص) داراى دو مقام و وجهه بود: مقامى نزد خداوند و مقامى نزد مردم.10

    10 . در متن حدیث لوح آمده است:
    فَمَن رجا غیرَ فضلى او خافَ غیرَ عدلى عَذَّبْتُهُ عَذاباً لا اُعذِّبُهُ احداً من العالمین .از عبارت غیر فضلى دو مطلب متفاوت قابل برداشت است. اول: به فضل کسى جز خدا امیدوار بودن؛
    دوم: به جز فضل خدا به دیگر صفات الهى امیدوار بودن.
    از ظاهر لفظ چنین بر مى آید که برداشت اول صحیح باشد که در آن صورت نتیجه امید به فضل دیگران، باعث عذاب الهى ونافرجامى و ناکامى در تحقق اهداف عالى زندگى است. امّا بیانى از علامه مجلسى نقل شده است که مطلب دوم را صحیح مى داند. از بیان او چنین استنباط مى شود که پاداشى که خداوند به انسان مى دهد دو نوع است: اوّل ثوابى که نتیجه عمل آدمى است؛ دوم پاداشى که ارتباط به عمل آدمى ندارد و ناشى از فضل الهى است. ثوابى را که ناشى از فضل الهى است، نمى توان حتى یک دهم مکافات عمل خود خواند و اگر معیار ثواب و عقاب الهى را فقط عمل آدمى فرض کنیم، استحقاق هیچ گونه پاداشى که نتیجه فضل خدا بر او باشد، موجود نیست بلکه اگر پاداشى هست همان است که براى اعمال خود ستانده است. پس باید پذیرفت که بخش زیادى از پاداش الهى بر بندگان، از منبع پر فیض فضل الهى است هر چند خداوند ضرورتاً مطابق وعده و وعیدى که به بندگان داده آنها را ثواب و عقاب مى دهد، مع الوصف باید پذیرفت وعده ها و وعیدهاى او نیز برخاسته از فضل اوست. با این توضیح، هر چند از ظاهر لفظ حدیث چنین بر مى آید که منظور، امیدوار شدن به فضل کسى جز خداوند سبحان است، امّا باید دانست که امیدوار شدن به فضل دیگران جز فضل خدا، مستحق عذاب و عقاب نیست، اگر چه از ظاهر الفاظ حدیث چنین برداشت شود.
    امّا اینکه فرمود او خاف غیر عدلى، مؤید مطلب پیشین است و از آن چنین استنباط مى گردد که خوف بندگان از خداوند در واقع خوف از عدل الهى است و براساس عدل او مجازات طبیعى ـ که نتیجه عمل انسان است ـ بر انسان سنگین خواهد بود و اگر خداوند به عدل خود اعمال بندگان را محاسبه نماید، کار بر آنان بسیار سخت و تنگ خواهد آمد، لذا شایسته است بیشترین و بلکه تمام هراس آدمى از عدل خداوند باشد و به فضل او امیدوار گردد.

    11 . در متن حدیث و در توصیف حسین بن على(ع) آمده است: … جَعَلْتُ کَلِمَتىِ التّامَّةِ معه، طبق روایتى که از امام على بن موسى الرضا(ع) رسیده منظور از کلمة تامة، امامت است.11
    قرآن، تولد شگفت انگیز عیسى(ع) از مریم(س) را به فرمان الهى نسبت مى دهد و در توصیف عیسى(ع) مى فرماید:
    مُصدقاً بِکلمةٍ مِن اللّه12و در جاى دیگر فرمود:
    … انما المسیحُ عیسىَ ابنُ مریمَ رسولُ اللهِ وَکَلِمَتُهُ الْقیها الى مریمَ وروه منه…13و درباره حضرت ابراهیم(ع) مى فرماید:
    وَجَعَلَها کلمةً باقیةً فى عقبهِ.14در توضیح این آیه صاحب مجمع البحرین15 حدیثى نقل مى کند که در آن منظور از کلمة باقیة، امامت و منظور از عقبه، نسل و فرزندان حسین بن على(ع) دانسته شده است؛ این امامت تا قیامت ادامه دارد و کسى حق اعتراض نخواهد داشت که چرا امامت در نسل حسین بن على(ع) نهاده شده نه نسل حسن بن على(ع)،زیرا خداوند در انجام افعالش حکیم است:
    لایُسأل عما یَفْعَل وَهُمْ یُسْئَلُونَ.16کلمة تامة یعنى «تمام و کمال از هر چیزى» و عبارت جَعَلْتُ کلمتى التامة فى عقبهِ، یعنى: «امامت را به طور تمام و کمال در نسل حسین بن على(ع) قرار دادم.»

    12 . منظور از ذوالقرنین در عبارت: یُدْفَن فى المدینة التى بناها العبد الصالح ذوالقرنین به احتمال زیاد، کورش کبیر است. ومنظور از سرزمین، سرزمین ایران (طوس) است.
    البته در اینگونه مقایسه هاى تاریخى و بویژه درباره قصص قرآن، با قاطعیت نمى توان تعیین مصداق کرد اما چنانچه ملاحظه مى شود… نظریه اى که مراد از ذوالقرنین قرآن، کورش کبیر باشد، نظریه اى معقول و محتمل الصدق است.17

    6 ـ حدیث لوح از طرق مختلف و با اندک اختلاف در بعضى الفاظ، در جوامع و مجامع حدیث نقل شده است، نگارنده در انتخاب طریق، سندى را که شیخ صدوق تا امام صادق(ع) ثبت نموده، انتخاب کرده و آن چنین است:
    قال: حدثنا ابى و محمدبن موسى بن المتوکل و محمدبن علیّ ماجیلویه واحمد بن على بن ابراهیم والحسن بن ابراهیم بن ناتانه واحمدبن زیاد الهمدانى ـ رضى اللّه عنهم ـ قالوا:
    حدثنا على بن ابراهیم، عن ابیه ابراهیم بن هاشم، عن بکربن صالح، عن عبدالرحمن بن سالم، عن ابى بصیر، عن ابى عبداللّه ـ علیه السلام ـ قال: قال ابى لجابربن عبداللّه الانصارى: …

    1 . کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ص308 ـ 313؛ همان، تصحیح: حسین اعلمى، بیروت، مؤسسة الاعلمى، ص290 ـ 297 و نیز نک: الکافى، چاپ تهران، ج1، ص527، ح3 و ص532، ح9؛ من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامى، ج4، ص180، ح5408
     

    2 . از کتب اربعه بنگرید به المعجم المفهرس لاحادیث الکتب الاربعة، ذیل ماده هاى: فالجامعة، الصحیفة، مصحف، کتاب على، لوح؛ و نیز برنامه هاى رایانه اى.
    براى نمونه از ماده «کتاب على»، نک: الکافى، چاپ تهران، ج1، ص41، ح1 و ج2، ص136، ح22 و ج3، ص175، ح6 و ج4، ص340، ح7 و ج5، ص135، ح5 و ج6، ص202، ح1 و ج7، ص40، ح1 و2؛ من لایحضره الفقیه، تصحیح: على اکبر غفارى، قم، انتشارات اسلامى، ج2، ص338، ح2614 و ج3، ص329، ح4176 و ج4، ص74، ح5148؛ تهذیب الاحکام، تصحیح: سید حسن موسوى خرسان، بیروت، دارصعب ـ دارالتعارف، ج1، ص227، ح38 و ج2، ص383، ح250؛ الاستبصار، تصحیح: محمد جعفر شمس الدین، بیروت، دارالتعارف، ج1، ص472، ح7 و ج2، ص203، ح3 و ج3، ص108، ح5 و ج4، ص59، ح3 و 5؛ برنامه رایانه اى کتب اربعه(نور)، عبارت «کتاب على» را در یکصدوسى مورد نشان مى دهد.

    3 . درباره صحیفه امیرمؤمنان(ع) در منابع اهل سنّت، بنگرید به: فصلنامه علوم حدیث، ش3، بهار 76، ص41، مقاله: صحیفه امیرمؤمنان(ع) و نیز نک: سنن ابن ماجه، کتاب الدیات، شماره 2658

    4 . اصول کافى، ج1، ص241

    5 .براى کسب اطلاع بیشتر از نام و محتواى و کیفیت نگارش نخستین صحیفه هاى حدیثى در زمان پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) به مقاله تاریخ تدوین حدیث، نوشته استاد على اکبر غفارى در پایان کتاب تلخیص مقباس الهدایة، مراجعه شود.

    6 . اصول الکافى، دار التعارف، ج1، ص295

    7 . نحل، آیه25

    8 . مائده، آیه 3

    9 . به نقل از پاورقى کتاب الغیبة، نعمانى، ص62

    10 . بحارالانوار، ج36، ص198

    11 . نک: مقدمه تفسیر مرآة الانوار.

    12 . آل عمران، آیه 39

    13 . نساء، آیه 171

    14 . زخرف، آیه 28

    15 . مجمع البحرین، ج6، ص155

    16 . انبیاء، 23

    17 . فصلنامه بیّنات، ش14، ص105 ـ 109



  • کلمات کلیدی :
  • نویسنده: * سادات

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    زندگینامه امام هادی علیه السلام
    طاقت ندارم
    میلاد امام حسن عسگری سلام الله علیها
    امیرالمؤمنین و فدک
    آتش در حریم!
    آتش در حریم!
    حدیث لوح فاطمه (س) و نکته هایى در شرح آن
    [عناوین آرشیوشده]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 15 بازدید
    دیروز: 37 بازدید
    کل بازدیدها: 128247 بازدید
  •   درباره من
  • یا منیل
    * سادات
    منیل یکی از نامهای خداوند بارتعالی است که به معنی :به مقصود رساننده ، بهرهمند کننده - و دستیابی به اهداف ،از تجلی اسم منیل است . از هداف این وبلاگ نشان دادن مقام خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها و مقام زن می باشد نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو ___ اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز
  •   لوگوی وبلاگ من
  • یا منیل
  •   دسته بندی یادداشت ها
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  •  

  •  لینک دوستان من

  •  لوگوی دوستان من













  • عشق؛خدا؛پدر؛دوست